بهترین یادگاری
تقدیم به تو همسر عزیزم ...
کی باورش میشه ... پنج سال گذشت از اولین نوشتن من دیگه نمی گم چی شد و از کجا شروع شد ولی این رو میگم بهترین یادگاری هنوز بهترین یادگاری است و همیشه یادگاری من از دوستم بهترین من است سال قبل وقتی نوشتن بهترین یادگاری رو با ۴ ساله شدنش اغاز کردم فکر کردم سال دیگه وقتی وارد ۵ سالگی وبلاگم میشم چی شده من کجام... و آیا ها و اگر هااااای زیادی رو برای خودم مجسم کردم ... ولی تنها چیزی که برام ماند خاطرات که بهترین یادگاری من هستند گوش کردن به آهنگ متن وبلاگم یاد آور دوران خوبی و بدی ، خوشی و ناخوشی ، گذشت زمان دوستان کنارمان رفتن های سریع و گذشت خاطره هااااااااااا من نبودم ولی همیشه گفتم اگر قرار یه روزی ننویسی بهتر که از اول ننویسی بهترین یادگاری هیچوقت تمام نمیشود هیچوقت ... چرا دلم
نكند تب؟ زمان زمان
عجيبي ست! نفس
نمانده به كامم، هوا هواي غريبي ست! چه رسم
عاشقي است اين انتظار مجازي! تعارفات
زباني ، حسابهاي رياضي! چرا دلم
نزند لك؟ ، سايه ها كه دو رنگند! عشقها که
دروغين ، دشنه اند و تفنگند! آدمان نه
آدم ، دوستان نه تب دار! مشق هاي
نه مشتاق ، قلب ها همه بيمار چرا دلم
نكند تب؟
ببین چند وقته نشده توی وبلاگ برات بنویسم؟ ... از یک ماه هم گذشت... صدای دوستای
وبلاگی هم در اومد. اما تو چیزی نگفتی. دلیلش هم اینه که هر روز نوشتههای خودت رو
در خارج از وبلاگ داری و اونا رو میخونی . توی این مدت خیلی وقتا خواستم بنویسم.
خودت میدونی نوشتن از تو و برای تو رو خیلی دوست دارم. دوست دارم به تو فکر کنم و
بذارم هر چی میخواد بیاد توی ذهنم و همش رو بنویسم و بگم برات. دلم میخواد وقتی
میخونیشون، به چشمای قشنگت نگاه کنم و کوچکترین حرکات عضلات صورتت رو زیر نظر
داشته باشم. دلم میخواد ببینم چقدر از اون اثری رو که تو روی من داری، میتونم من
روت داشته باشم ... دلم میخواد همیشه شاد بودنت رو از چشمای قشنگت بفهمم. وقتی
بهشون نگاه میکنم خیلی چیزا میتونم ازشون بخونم ... زندگی رو برای با تو بودن
دوست دارم. زنده بودنم به خاطر توست، و اینکه همهی بهترینا رو برای تو ببینم. غصه
– حتی اگه بخواد یک کوچولو باشه – توی چشمای تو نباید راهی داشته باشه. میجنگم
برای دور کردنش. از جونم مایه میذارم. چیزی نباید بتونه شادی رو توی قشنگ ترین
چشمای دنیا کم کنه ... چند بار تاحالا برات گفتم، و همیشه هم بهم اعتراض کردی. ولی
باور کن دست خودم نیست؛ نیاز دارم به گفتنش. عزیزترینم سلام امروزم رو هم با تو شروع کردم و از تو جون گرفتم. می دونی، خیلی وقتا من به این جمله برخورده بودم که می گفت: به چشمانت بیاموز که هر کس ارزش دیدن ندارد. من خیلی به معنی این جمله دقت نمی کردم. ولی الان که تو رو دارم، و با هم ما شدیم، می فهمم یعنی چی، چون واقعا دلم می خواد فقط تو رو ببینم. آخه می دونی، دیدن داریم تا دیدن. آ دم تو خیابونم خیلیا رو می بینه و خیلی بی تفاوت از کنارشون رد میشه. ولی وقتی تو رو می بینم خیلی فرق می کنه. دلم می خواد دقیق بشم روت، می خوام ببینم تغییری داشتی، می خوام چشمات رو خوب نگاه کنم و ببینم که چی می خونم ازش، می خوام ببینم چی می گه به من. می خوام تا عمق چشات برم همیشه، می دونی که ... خوب می دونی چقدر چشات رو دوست دارم ... فرق دیدن با دیدن همه ی ایناست. می دونم که دیدن چشات رو هیچوقت از من دریغ نمی کنی، می دونی که با برق چشای تو زنده هستم، و شادی چشات هست که منو شاد می کنه. دوستت دارم عزیزم. همه ی عمر منی. ((سلام به همه دوستان عزیزم ببخشید که این چند وقت نتونستم بهتون سر بزنم دیگه ببخشید یکم مشغول بودم دیگه حالا این متن رو بخونید متوجه میشید قول میدم بعد از تعطیلات رسمی حتما بیام پیشتون)) امروز اپ جدیدم رو با کلی اختلاف با پست های قبلی انجام میدم شروعی دوباره ... مرحله ی دوم زندگی... این پستم رو تقدیم می کنم به بهترینم تو این دنیا تقدیم به کسی که من و خودش رو در یک روح نامگذاری کرد.. و با تمام احساس درونم و بدون هیچ خجالتی از همین جا فریاد می زنم... همسر عزیزم :: دوستت دارم امیدوارم همانطور که سال گذشته را با خوشی به اتمام رساندیم تمامی سالهای دیگر عمرمان را نیز به خوشی سپری کنیم و در کنار هم تجربه های شیرین دوست داشتن را حس کنیم همسر عزیزم من تمام وجودم را با تمام احساسم را به تو هدیه می دهم و در آخر چیزی جز اینکه بگویم دوستت دارم برای گفتن ندارم




| Design By : Night Melody |



